تبليغاتX
.¨`*•. ღღ lovers night ღღ .•*´¨.

 

ـ سلام

 

ـ خسته نباشید

 

ـ آسمان چند است؟

 

ـ یک تکه لطفا

 

ـ از آفتابی های صافش

 

* خواندن بلد هستی که؟

 

ـ نه آقای محترم

 

* روی مقوا را ببین . . .

 

* درهم / فقط در هم ! !  !

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 16:26 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 

هامون.....هامون.....هامون....مگه میشه دوباره صداتو نشنید ؟؟

برای شناختنم

عکسم را مچاله کن!

می دانم ساعتی دیگر

بر بال ملائک سوار خواهی شد

پشت سرت آب نمی ریزم

که برای برگشتن نمی روی

کاش کوچه تا بی نهایت مستقیم می رفت

تا تصویرت بیشتر در چشمانم مکث می کرد

اما تا دو قدم دیگر کوچه در جهت

 خلاف آرزوهایم خواهد پیچید

این آخرین باریست که تصویرت را

بدون قاب خواهم دید

لعنت به هرچه عینک بی محل

حالا چه وقت اشک آلود شدن بود؟

در یک قدمی خیانت کوچه

اشکهای عینکم را پاک می کنم

نگاه می کنم......از میان تصویر تو و اشک

یکی برای همیشه رفته

یکی برای همیشه مانده.....!!!!

 

 

پدر دلسوز خواهران غریب ، پدر خوانده ی فیلم حکم،

 دکتر پیر و فرتوت رئیس،راننده ی اتوبوس شب

 هامون جاودان سینمای ایران خسرو شکیبائی

 بامداد امروز بر اثر عارضه ی سرطان کبد به

 دیار باقی شتافت.

روحش شاد ویادش جاودانه...

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 14:56 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 

امشب از اون شباست كه ميتونم واست هرچي دلم خواست آرزو كنم !!!!

اما فقط يكي گفتم٫ شايد سلامتي واسه همه عمر مي خواي

شايد دلت مي خواد خوشبخت باشي.

شايد مي خواي واسه خودت كسي بشي.                       

شايدم مي خواي به اوني كه خودت مي دوني برسي.

گفتم شايد مي خواي .............

راستش خيلي فكر كردم ديدم بهترين آرزوي من واسه تو: همون 

 بهترين آرزويي هست كه تو داري الان بهش فكر مي كني پس

 خداجونمممممممممممممم ،فدات كار اين بندت رو راه بنداز.

 


این شب جمعه - لیله الرغائب یا همون شب آرزوها بقول خودمون - برای من که خیلی وقته رفرش نکرد م  یه رفرش اساسیه و خونه تکونی ای که خیلی وقت قبل باید انجام می شد و نشده .

 

یکی از حسای قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره!

شبِ آرزوها. اومد! اگه دلتون گرفت و آرزویی کردید منو هم یادتون نره!

و ثبت میکنم تا یادم نره زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتم ولی نتونستم بهشون برسم، و اونایی که خواستم و بهشون رسیدم 

     آرزو میکنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!

             هرچی آرزوی خوبه مال تو...

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 21:57 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 

 

 

خبر آرام در صدایت ریخت،ناگهان شانه هات لرزیدند

 

شاخه های گیاهی آهسته بر گلوی اتاق پیچیدند

 

چشمها را کلافه ومبهوت،پشت هم بازوبسته می کردی

 

روی مرطوب گونه ات آرام قطره هایی درشت غلتیدند

 

صبح تاریک وسرد بهمن ماه،از دهانها بخار می آمد

 

مرده ها را به نوبت انگاری،توی غسالخانه می چیدند

 

چشم بی اعتنا و غمگینت،پشت دیوارها نمی دیدند

 

مثل تازه عروسها وقتی پیکرم را سپید پیچیدند

 

بعد از آن دست دیگری آمد،پلک سنگین وخیس من را بست

 

چشمهای تو دیگر از امروز گریه های مرا نمی دیدند

 

زیر سنگینی لحد انگار،دلم از ترس و غصه می ترکید

 

مشتی از خاکهای بی وقفه توی آغوش باد رقصیدند

 

هی سرت داد می زدم برگرد،من از این گور سرد می ترسم

 

گوشهایت چقدر کر شده بود،حرفهای مرا نفهمیدند

 

گریه های تو کلافه ام می کرد،ناله هایم بلند تر شده بود

 

اسکلتهای پیشکسوت تر به من وناله هام خندیدند

 

هق هق تو شدید تر می شد،بدنت مثل بید می لرزید

 

مثل سریالهای تکراری ابرها بی دلیل باریدند

 

چون روال همیشگی هر کس سوره هی خواند ودور شد از من

 

دستهایی فشرد دستت را،صورتت را سه بار بوسیدند

 

توی پیراهن سیاهت تو مثل یک تکه ماه می ماندی

 

مردمکهای خیس وبراقت،مثل الماس می درخشیدند

 

هم دلم تنگ می شود بی تو،هم از این گور سرد می ترسم

 

چه کسی گفت مرگ آزادیست؟زیر این خاک که نخوابیدند

 

شهر متروک وسرد بهمن ماه،سایه ای روی ماه می لرزید

 

عقربکها هزار وچندین دور،روی هم مثل باد چرخیدند

 

مثل هر پنج شنبه می آیی،من به پایان رسیده ام کم کم

 

شانه های تکیده ام اینجا،زیر باران وبرف پوسیدند

 

رشت یا ابریست یا باران مثل نفرین مدام می بارد

 

روی این شهر لعنتی انگار خاک سنگین مرده پاشیدند...!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 0:10 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 اینم چن تا عکس از داداش وحید که پنج شنبه گل کاشت

طالبلو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 13:17 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


من حق ندارد...!!!

حق ندارد بهانه بگیرد/ دختری که عروسک ندارد

نه ندارم،پدر راست می گفت/او به حرف پدر شک ندارد

دخترم خسته ام چند بخش است؟/باز هم کفر بابا در آمد

او نمیفهمد این حرفها را/او که یک قلب کوچک ندارد

یاد روز نمایش که افتاد/باز هم صورتش سرخ تر شد

۰۰من بیایم؟اجازه...اجازه؟۰۰/نه لباس تو پولک ندارد

رادیو،قبض برق و اجاره/ماه لالا و خورشید لالا

برق آمد و او خواب می دید/باز برنامه کودک ندارد

صبح فردا،خیابان،بهانه/دختر بد تو دیگر بزرگی

لج نکن اه،ببین آن یکی هم/مثل تو بادبادک ندارد

باید از او عروسک بگیرم/باید این را بخواهد......ولی نه

توی گوشش یکی گفت: مادر/چند سال است عینک ندارد

دخترم خسته ام چند بخش است؟/ها؟/هجی کن/به قرآن

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــ  /  د    /  ا     / ر /  مـــــــــــــــــــــــــــــــ

نقطه.ای آسمان سه ساله/بی تو اینجا چکاوک ندارد

لای لالا امیدم.بهارم/گریه نه...نه...تو باید بخوابی

در مزار غریبی که دیگر/شیشه های مشبک ندارد

این طرف پله های سیاست/آن طرف میزهای ریاست

و پدر که به من گفته حتی/پول یک نان سنگک ندارد

باید او بشکند قلکش را/تا برای پدر گل بگیرد

چند شب بعد....بابا که آمد/یادش آمد که قلک ندارد

آه بیدار هستی عزیزم؟/لای لا لای لا لای لا لا

حق ندارد بهانه بگیرد/دختری که عروسک نه...........دارد...!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 0:19 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 
سري چهارم پرستاران دارد برايمان پخش مي‌شود

 درحالي كه استراليايي‌ها سري نهم آن را بدون حضور

 تري و ميچ و بقيه دارند مي‌بينند.
سه‌شنبه شب‌ها، تلويزيون قرق يك سريال استراليايي است.

 پرستاران با نام اصلي «all saints»، حدود سه سال است

 كه تقريبا به طور مرتب روي آنتن شبكه 1 مي‌رود و با بيشتر

 از 120 قسمتي كه تا به حال پخش شده، يكي از طولاني‌ترين

 سريال‌هاي خارجي است كه تا به حال ديده‌ايم.
جالب است كه اين سريال در خود استراليا هم سه‌شنبه

‌ شب‌ها پخش مي‌شود. هشت سال است كانال هفت

 تلويزيون استراليا، ميزبان «all saints» است و تا به حال

 حدود چهارصد قسمت از آن را استراليايي‌ها ديده‌اند.

 ماجراهاي سريال در بخش 17 بيمارستان دولتي

«all saints» در غرب سيدني اتفاق مي‌‌افتد.
بيمارستاني كه اصلا وجود خارجي ندارد.

ولي لوكيشن‌هاي اين سريال در بيمارستان‌هاي

 كنكورد و هورنس (مهم‌ترين بيمارستان سيدني) قرار دارد.

 همه كارة اين سريال جان هولمز است كه دو كارگردان

و يك گروه بزرگ نويسنده، او را در ساخت اين سريال همراهي مي‌كنند.
[Only registered and activated users can see links]
فعلا هم 9 سري از اين مجموعه را ساخته‌اند.

البته ما پس از سه سال پخش اين سريال در تلويزيون خودمان

، تازه به سري چهارم اين مجموعه رسيده‌ايم كه

 محصول سال 2001 است.
البته سازنده‌هاي سريال براي اين‌كه حسابي تنوع ايجاد كنند

 در سري جديد كه از سال2005 پخش شده،

 يك خانه‌تكاني اساسي به پرستاران داده‌اند

 و كلي بازيگر را عوض كرده‌اند و لوكيشن بخش17

 را هم به هم زده‌اند.
از بين بازيگرهايي كه داريم الان مي‌بينيم فقط «وان»

باقي مانده است! فكرش را بكنيد، اسم بخش17 بدون

 تري و ميچ و براون را باز هم مي‌شود گذاشت پرستاران؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 10:16 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


سلام.به تو .تو.تو.تو         

یه چند ساعتی از تولد ۸۷

کوچولو می گذره.کاشکی کاشکی کاشکی

واست خوب خوب خوب باشه. دوست دارم

عیدت خیلی مبارک

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 19:50 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


عیـــــــــــــــد نـــــــوروزنوروز مبارک

                                

* نیایش نوروز *

ای خدای که از برترین برتریها به برترین برتری

. برتری.به تو نماز آوریم .به تو نیاز آوریم.
تا هرآن کس که سالها بر او گذشته و در

 آستان سالی نو به پیشگاه پر شکوه تو

برپاست.به بزرگی خود.به آن شگرف نیروی

 خود را هبر شوی
تا رخ نپوشی تو ای برترین بزرگ ای

 زورمندترین توانا ای زیباترین هستی

که چون تو رخ پوشی دیگر ما خود نبینیم.
ای زهر چه برتر .تو خودمایی که خدایی

 تو خدایی که خود مایی.
تو رخ پوشی چه باشیم.چو رخ پوشیم

 چه باشی.
بی تو نه بزرگی هست که بزرگترین

نیست.نه زیبایی هست که زیباترین نیست

.نه راستی هست که راسترین نیست.
خدا با ما باش .توهمه چیزی باش

 که چیزی باشیم.

                        

               

                    

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 2:9 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 10:58 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 18:43 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |


 

  پرسید به خاطر کی زنده هستی

 

با اینکه دلم می خواست بگم به خاطر تو

 

بهش گفتم به خاطر هیچ کس

 

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی

 

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر تو

 

گفتم به خاطر هیچی

 

ازش پرسیدم تو برای کی زنده هستی

 

در حالی که اشک تو چشماش جم شده بود گفت

 

به خاطر کسی که به خاطر هیچی زنده ست

 

دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و

 شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست

 ليکن هر جه هست زيباست

 

روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين

 جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين

شوخي عمرم از دست دادن تو

 

به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره

 از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من

 تند دويد سيب را در دست تو ديد غضب الوده كرد نگاه

 و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من ارام ارام

 خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد ازارم و من انديشه كنان

غرق اين پندارم كه چرا خانه ي كوچك ما سيب نداشت

 

زندگي طاقت خوشبختي مارو نداشت پيش پاي

 عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

 

 خودتو براي ديگران ارام ورق بزن

چون اگر تمام بشي مي رند سراغ ديگري

 

عکسها وقتي زيبا ميشن که نگاتيوشون تو

تاريکي ظاهر ميشه پس هر وقت تو زندگيت

 احساس تاريکي کردي بدون که خدا درحال

 ساختن يه عکس زيبا از زندگيه توه

من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند

 و مهم نيست که چه کار مي کنيد،

که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛

اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،

 هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت.

" – "جوليا رابرتز "

انسانهاي بزرگ دو دل دارند : دلي که درد مي کشد

 و پنهان است ! دلي که مي خندد و آشکار است

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...

 اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...

اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 1:45 توسط ღ♥ღوروجک ღ♥ღ |